.•***••. روزگـار عاشـقی مــن .•***••.

ای هست و نیست من بدون تو شکسته ام. خسته ام غروبم را طلوعی باش

سلام

سلام به همه دوستای خوبم و هر کسی که الان داره این پست رو میخونه

من همون عاشق دلخسته امروز بعد از چهار سال دوباره برگشتم به وبلاگم

تو این مدت خیلی چیزها تغییر کرده

من از همون بلایی که میترسیدم سرم اومد

خودمم هنوز باور ندارم که بدون آرش شدم

خودمم هنوز باور ندارم که چطور دارم زندگی میکنم

شایدم یه مرده متحرک شدم

ولی هر چی هست روزها خیلی سخت و عذاب آور میگذرن

بدنم دیگه تحمل این درد دوری رو نداره

گاهی اوقات نفسم از تو سینه بالا نمیاد

دیگه خسته شدم از بس نقش آدمهای خوشبخت و خوشحال رو بازی کردم

ای کاش میشد یک راه میان بر پیدا کنم و فرار کنم

حوصله هیچ کس رو ندارم از این فیلم بازی کردن و زندگی کردن بدون مفهوم خسته شدم

خدایا این شرایط تا کی ادامه داره . ای خدا چراااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه چرا با من این بازی مسخره رو شروع کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیگه نمیتونم !!!!!!!!!!!!! بدون آرش زندگی کردن برام غیر ممکنه

نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1392ساعت 8:50 AM توسط ღ♥ღ عاشق دلخسته ღ♥ღ | |

                           

                            وقتی حضور چشمانت نیست

                                                    چه فایده ای برای بدون

 

می نویسم ، می نویسم این بار هم از دل تنگم ، از غصه های درونم ، از درد هجر نبودنت

 

 که ذره ذره وجودمو از درون آب میکنه .

 

می نویسم از گریه های شبانم ، از قلب زجر کشیدم که جز یاد تو ، نام تو و ذکر تو چیزه دیگه ای توش نیست .

 

خیلی دلم برات تنگ شده ، برای صدات ، خنده هات ، نگاه کردنت ، خانوم گفتنت و خلاصه

 

برای تمام خاطرات با تو بودن .

 

خیلی زندگی بی رحمه ، خیلی نامرده واقعا که سنگدله .آخه چطور تونست این کار رو با من بکنه .

 

دلم واسه خودم میسوزه که چه بی صدا خاموش شدم و برای تو که چه بی صدا خودت رو اسیر یه زندگی مترسکی کردی ...

 

دلم واسه این همه سال دوست داشتن و پاک بودن میسوزه که به آنی خرابش کردن ...

 

چند شبه که فکرت بی قرارم کرده و تا نیلی چشمامو خیس نکنه خوابم نمیبره .

 

چند شبه از خدا میخوام که یا صبح از خواب بلند نشم یا صبح که پا شم تو رو دوباره به من

 

داده باشه ...

 

میدونم واسه خدا کاری نداره ، میدونم خدا تمام بی قراریهای من و تو رو داره میبینه ولی

 

این وجود ناچیز من اصلا نمیتونه درک کنه که چه حکمتی تو کارشه ..

 

ای خدا قربون بزرگی و کرمت بشم که منه بنده ناچیز عمرا بتونم حکمتت رو درک کنم.

 

ولی خدا تو خودت بهتر از همه خبر داری که دارن منو میبرن . زمان زیادی نمونده . ثانیه ها

 

و لحظه ها به سرعت باد دارن میگذرن ، انگار اینا هم با من سر لج بازی دارن !

 

دیگه پس کی میخوای عشق از دست رفتم رو به من برگردونی ؟

 

شایدم نه ؟؟؟ شایدم دیگه اون ماله من نیست ؟؟؟

 

 ولی نــــــــــــــــــــــه !!!! خدا از این شوخیها با من بنده کم صبرت نکن .

 

خدا خودت میدونی که الانم که زندم و نفس میشکم از درون چقدر پودر شدم .این همه

 

مریضی و درد همش مال این عشق نافرجامه که دوای دردش دست خودته پس بیا و هر

 

جور که صلاحت هست اونو درست کن.

 

 

پس فقط زنده میمونم و زندگی میکنم به امید خودت که قهاری و عالم به تمام کائنات .

                                                   

نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 11:2 AM توسط ღ♥ღ عاشق دلخسته ღ♥ღ | |

 

حرفي براي گفتن نمانده

وقتي تو خاموشي چه دليلي هست براي شادي

وقتي تو نيستي چه بهانه‌اي براي گريه هست

وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي است

وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب

وقتي عشقت را دريغ کردي بيهوده شد وجود من

تقدیم به سایه ای از جنس بلور : آرش

نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 9:6 AM توسط ღ♥ღ عاشق دلخسته ღ♥ღ | |

                         آنکه ديوانه شد عاشق نبود

                                                            مست بود    

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است

و اگر با مژگانت اشاره اي کني فرسنگها راه خواهم پيمود

چرا که شب عشق بسيار طولاني است

و قلبم در آرزوي تو مي سوزد

آنگاه که از برابر ديدگانم دور شوي

خورشيد وجودت پنهان مي گردد

و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند

و به دنياي غريبي مي برند

هميشه در قلبم حضور داري

و عشقت زندگي ام را گل باران کرده است

تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي کرده ام

 

محبوبم هميشه به انتظار

بازگشتت خواهم ماند

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

قاصدک خبر نداري
                            از خيابوناي پردود
          که نميزاره ببينم
                           عشقمو يه باري خوشنود
         قاصدک برام بيار باز
                            خبري از اون غريبه
        که چشماي عاشقش رو
                              غير از من کسي نديده
        قاصدک ببر خبر از
                               منه عاشق که هميشه
       ميشينم چشم انتظارش
                              شايد بر گرده غريبه

                     (شعر برگرفته از اشعار جوجویه مهربونم)

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 9:31 AM توسط ღ♥ღ عاشق دلخسته ღ♥ღ | |

 

 آرش جان فرشتگاني كه سوگند عشق و وفاداري ترا شنيده اند

هنوز با انديشه هاي من بازي مي كنند.

بلبلاني كه در كنار دلهاي ما نغمه سرائي كرده اند

هنوز در گوشه و كنار زمزمه مي كنند

و بر دل دور افتاده من سلام مي گويند.

راستي ، آن همه لطف و پاكدلي به كجا رفت؟

چرا سعادتي كه بر هستي من سايه افكنده بود

بدين زودي در تاريكيهاي سرشك و اندوه پنهان گرديد؟

مگر ممكن است دليكه به نور عشق و فضيلت

گرمي و روشني يافته است بدين زودي سرد و خاموش گردد؟

آيا بياد مي آوري آن روزهاي گذشته و آن عهد و پيمان هايي را كه دلهاي ما را بهم پيوست ؟

بدانگونه كه اگر كسي مي گفت اين رابطه را روزگار برهم مي زند ، بر او مي خنديديم.

مهربان آرشم مگر تو بمن نمي گفتي كه زندگي را دوست مي داري زيرا من زنده ام ؟

از آنچه بر ماگذشته تو را چيزي نمي گويم....

ولي متاسفم بر آن نهالي كه با چه اميدهايش كاشتم

و چون زمان گلش ، در رسيد آن گل را باد سوزاني خشكاند.

آري غنچه عشق ما نشكفته پژمرده شد.

اگر فرشته مي تواند آدمي را كيفر كند اين منتهاي شدت كيفر است.

اي كاش گذشته را فراموش مي كردی و به دلخوشي پيشين باز مي گشتی.

آيا بياد مي آوري آن روز را كه مي گفتي تو اين لبخند را از لبان فرشته ربوده اي ؟

اينك كجايي كه ببيني آن لبخند چه بر سرش امده.........

 

نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 12:38 PM توسط ღ♥ღ عاشق دلخسته ღ♥ღ | |

 

امروز دیگه میخوام تمام حرفای دلم رو بنویسم

 

 

امروز میخوام خودمو خالی کنم

 

 

همه شما باید بدونین که بد شانس ترین ادم روی زمین منم

 

 

باید بدونین که من تو این 26 سال زندگی چقدر عذاب کشیدم

 

 

اما نه 26 سال نه !

 

 

من 5 سال آخر زندگیم از بهترین سالهای عمرم در کنار آرش مهربونم بود

 

 

آرش .........

 

 

آره گفتم آرش

 

 

چقدر گوشام نسبت به شنیدن این کلمه آشنائی دارن !

 

 

همینطور قلبم .................

 

 

آره درسته تنها واژه ای که منو تکون میده و قلبم از شنیدنش میلرزه همین اسمه

 

 

خودشه

 

 

آرش

 

 

همونی که من میمیرم واسش ! همونی که بند بند وجودم وابسته به اونه !

 

 

همونی که دیونه میشم وقتی یه روز صداشو نشنوم

 

 

همونی که دیدنش از صد تا قرص آرام بخش واسم بهتره

 

 

همونی که تمام شهر میدونن من این عاشق دلخسته اگه زنده است بخاطر نفس کشیدن های آرشه

 

 

اما پس چرا ااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

چرا عذابش دادم ؟

 

 

چرا زجرش دادم؟

 

 

نه نه نه نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

 

چرا باید با مهربون ترین مهربونم کاری کنم که امروز برگرده بهم بگه از جون من چی میخوای !

 

 

واقعا راست میگی من از جونه اون چی میخوام ؟

 

 

خاک تو سرت کنن دختره احمق!

 

 

مگه نبخشیدت ؟ مگه دوباره بهت اعتماد نکرد ؟مگه همه زندگیت نبود؟ همه زنده نبودی به خاطرش؟

 

 

پس چرا خرابش کردی ؟ چرااااااااااااااااا آخه ؟

 

 

اصلا  زندگی دیگران به تو چه مربوط ؟مگه تو فضول بقیه هستی ؟

 

 

بفرما حالا ارزش داشت ؟به چه قیمتی ؟ به قیمت رنجوندن دل عزیز ترینت ؟

 

 

وااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدای من !چیکار کردم با خودم و زندگیـــــــــــــــــــــــــــم؟

 

 

من خوابم یا بیدا ! فکر کنم دیوووووونه شدم

 

 

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بدون آرش نه نه نـــــــــــــــــــــه

 

 

زندگی تعطیل میشه ! یعنی من تعطیلش میکنم

 

 

مگه ماهی بدون آب میتونه نفس بکشه

 

 

پس منم نمیتونم ! آره سخته ! ولی واسه آرش هم سخت بود ! چرا عذابش دادی !

 

 

چرا مسافرت رو به جونش زهر کردی !

 

 

مگه تو نمیگفتی فقط واسم سعادت و خوشبختی اون مهمه ؟

 

 

پس تنهاش بزار !

 

 

بزار راحت زندگی کنه !

 

 

بزار آروم باشه !

 

 

یعنی بدون من به آرامش میرسه ؟

 

 

خوب باشه من میرم ، ولی سخته ! به خدا سخته ! به پیر سخته !

 

 

دختر چطور طاقت آوردی ؟

 

 

الان چند روزه صداش رو نشنیدی ؟ اصلا تو زنده ای یا نه ؟

 

 

آره زنده هستم ! من هنوز امید دارم

 

 

پس صبر میکنم تا روزی که بیاد ! اونوقت من .........................

 

 

اگه آرش الان اینجا بود میگفت واسه چی نقطه میزاری ؟ بگو من چی ؟

 

 

باشه میگم

 

 

منم تعطیل میکنم این زندگی لعنتی رو .........

 

 

اما اینو میدونم این زندگی لعنتی نیست !

 

 

من خودم خرابش کردم ! پس خودمم تاوانش رو پس میدم !

 

 

چقدر روزها سخت میگذره ..........

 

 

ای کاش به خواب ابدی فرو میرفتم

 

 

مغزم ، قلبم دیگه تحمل این درد سخت رو نداره

 

 

واسم دعا کنین ! شما رو بخدا قمسم میدم واسم دعا کنین !

 

 

من بــــــــــــــــــــــــــدون آرش نابود میشم !

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 1:4 PM توسط ღ♥ღ عاشق دلخسته ღ♥ღ | |

 

 

رفيق من سنگ صبور غمهام

 

به ديدنم بيا که خيلي تنهام

 

هيچکي نمي دونه چه حالي دارم

 

چه دنياي رو به زوالي دارم

 

مجنونم و دلزده از ليليا

 

خيلي دلم گرفته از خيليا

 

نمونده از جوونيام نشوني

 

پير شدم، پير تو اي جووني

 

تنهاي بي سنگ صبور

 

خونه ي سرد و سوت و کور

 

توي شبات ستاره نيست

 

موندي و راه چاره نيست

 

اگرچه هيچ کس نيومد

 

سري به تنهاييت نزد

 

اما تو کوه درد باش

 

طاقت بيار و مرد باش

 

اگر بياي، همون جوري که بودي

 

کم ميارن حسودا از حسودي

 

صداي سازم همه جا پر شده

 

هرکي شنيده از خودش بيخوده

 

اما خودم پر شدم از گلايه

 

هيچي ازم نمونده جز يه سايه

 

سايه اي که خالي از عشق و اميد

 

هميشه محتاج به نور خورشيد

 

 

sange-sabor.jpg

 

نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 11:13 PM توسط ღ♥ღ عاشق دلخسته ღ♥ღ | |

تو مي تواني دوستي مرا نپذيري


مي تواني مرا از خود براني


مي تواني روي از من بگرداني و براي هميشه مرا از ديدار خود محروم كني ...


من هم مي توانم تو را نبينم


مي توانم روز ها و شبها بدون ديدار تو بسر برم


مي توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوي تو خيره نشوم


مي توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاري نكند


مي توانم گوشم را از شنيدن آهنگ صدايت بي نصيب نمايم


ولي ....قلبم.... او ديگر در اختيار من نيست


او تا زنده ام بياد تو خواهد طپيد او در درون خود بخاطر تو خواهد ناليد

 

نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 11:20 AM توسط ღ♥ღ عاشق دلخسته ღ♥ღ | |

 يادت نره دوستت دارم

خيلي دلم تنگه برات

دار و ندارم رو بگير

مال خودت، مال چشات

 خورشيد و بردار و بيار

 آفتابي شو به خاطرم

قرارمون يادت نره

 دير نكني، منتظرم

 قرارمون يادت نره

 دوستت دارم يادت نره

                     

 

 قرارمون ساعت عشق

 كنار دلشوره زدن 

كنار دلواپسي و

ترس يه وقت نيومدن

عاشقم و عاشق تو

 از همه ديووونه‌ترم

 قرارمون يادت نره

دير نكني منتظرم

 قرارمون  يادت نره   

 دوستت دارم يادت نره

 

 

 قرارمون كنار گل

كه سر بزير عطر توست

 تو چين چين دامني که

 هزار تا بغضو ميشه شست

خورشيد و بردار و بيار

 آفتابي شو به خاطرم

قرارمون يادت نره

دیر نکنی منتظرم ...

 

 

نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 4:25 PM توسط ღ♥ღ عاشق دلخسته ღ♥ღ | |

 اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست

به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم

مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد

مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم

بگو معني تمرين چيست ؟

بريدن از چه چيز را تمرين کنم ؟

بريدن از خودم را ؟

مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني ....

از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هديه مي دهم..........

همه مي دانند که دوري تو روحم را مي آزارد!

تو خود پروانه ها را به من سپردي که ميهمان لحظه هاي بي کسي ام باشند

نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگير ...

هواي سرد اينجا رو دوست ندارم

مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنهام....

 

نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 9:6 AM توسط ღ♥ღ عاشق دلخسته ღ♥ღ | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



قالب پرشین بلاگ - تشریفات - گویا آی تی - تک تمپ - قالب بلاگفا | حامل - گرافیک - وبلاگ